«نه» وزارت ورزش در برابر فشار
در سرزمینی که باید قانون، چراغ راه باشد، گاه سایهها بلندتر از نور قد میکشند. ورزش، این میدان پاکِ رقابت و جوانمردی، اینبار نه در زمین چمن که در راهروهای سیاست به محاصره درآمد؛ جایی که «سوت انصاف»...
در سرزمینی که باید قانون، چراغ راه باشد، گاه سایهها بلندتر از نور قد میکشند. ورزش، این میدان پاکِ رقابت و جوانمردی، اینبار نه در زمین چمن که در راهروهای سیاست به محاصره درآمد؛ جایی که «سوت انصاف» در هیاهوی قدرت گم شد.
داستان از یک نامه آغاز شد؛ نامهای که نه بوی قانون میداد و نه رنگ شایستگی داشت. درخواستِ انتصاب، نه از مسیر تخصص، که از جاده نفوذ. وزارت ورزش نپذیرفت؛ ایستاد، بر قاعده تکیه زد و تن به سفارش نداد. همین ایستادگی کافی بود تا طوفان به پا شود. امضاها یکییکی جمع شد و «استیضاح» چون شمشیری از غلاف بیرون آمد؛ نه برای اصلاح، که برای فشار.
اینجا دیگر بحث یک انجمن نبود، مسئله حیثیت قانون بود. آیا ابزار نظارت، باید به اهرم باجخواهی بدل شود؟ آیا استیضاح که باید زبان مردم باشد، سزاوار آن است که خرج خواستههای شخصی شود؟ وقتی امضاها نه برای دفاع از حق عمومی، که برای تسویه حساب جمع میشوند، اعتماد مردم کجا پناه ببرد؟
ورزش، زخمیِ همین بدهبستانهاست. سالهاست از سیاست ضربه میخورد، از سفارشها نفسش تنگ میشود و از انتصابهای غیرتخصصی زمینگیر. هر بار که مدیریت از مسیر شایستگی منحرف میشود، یک نسل عقب میافتد، یک استعداد خاموش میشود و یک امید در سینه جوانان فرو میریزد.
وزارت ورزش اینبار «نه» گفت؛ نه به باج، نه به فشار، نه به معامله. و شاید همین «نه» ساده، پرهزینهترین پاسخ ممکن بود. اما مگر اصلاح بدون هزینه ممکن است؟ مگر میشود خانهای را از نو ساخت، بیآنکه دیوارهای پوسیده فروریزد؟
مجلس، اگر خانه ملت است، باید پناه حق باشد نه پناه خواستههای شخصی. استیضاح، اگر تیغ نظارت است، باید بر گردن ناکارآمدی فرود آید، نه بر گلوی استقلال. و ورزش، اگر سرمایه اجتماعی است، باید از این بدهبستانها مصون بماند.
امروز پرسش بزرگ این است:آیا نظارت هنوز برای مردم است، یا به ابزاری برای فشار تبدیل شده؟ماجرا روشن است؛ نمایندهای با نگارش نامهای رسمی، خواستار انتصاب خود به عنوان رئیس یک انجمن ورزشی میشود. وزارت ورزش، با تکیه بر ضوابط قانونی و اصل شایستهسالاری، از اجرای این درخواست خودداری میکند. واکنش اما تأملبرانگیز است: همان نماینده، بلافاصله مسیر جمعآوری امضا برای استیضاح وزیر ورزش را در پیش میگیرد. این توالی حوادث، افکار عمومی را با پرسشی بنیادین مواجه کرده است: «آیا استیضاح ابزار نظارت است یا ابزار باجخواهی؟»
بدون تردید، مجلس حق قانونی نظارت بر عملکرد دولت را دارد و استیضاح، از مهمترین ابزارهای این نظارت است؛ اما همین ابزار، زمانی که از مسیر منافع عمومی خارج و در خدمت مطالبات فردی قرار گیرد، از جایگاه قانونی خود سقوط میکند و به «ابزار فشار» تبدیل میشود. در چنین شرایطی نهتنها شأن مجلس آسیب میبیند، بلکه اعتماد عمومی نیز قربانی میشود.
ورزش ایران سالهاست از مداخلات غیرتخصصی، سفارشها، فشارهای بیرونی و انتصابهای غیرشفاف رنج میبرد. هر بار که مدیریت ورزشی نه بر پایه شایستگی، بلکه بر اساس روابط و نفوذ شکل میگیرد، هزینه آن را ورزشکاران، مربیان و در نهایت مردم میپردازند. استقلال مدیریتی ورزش، نه یک مطالبه صنفی، بلکه یک ضرورت ملی است.
ایستادگی وزارت ورزش در برابر این درخواست، فارغ از هر ارزیابی درباره عملکرد کلی آن، از منظر «حراست از قانون» قابل دفاع است. اگر امروز یک انتصاب سفارشی با فشار استیضاح تحمیل شود، فردا کدام مدیر میتواند بدون ترس از امضاها تصمیم تخصصی بگیرد؟ در آن صورت، سنگ روی سنگِ حکمرانی سالم باقی نخواهد ماند.
نویسنده مطلب: علی افتخاری؛ کارشناس ورزش


بدون نظر! اولین نفر باشید